اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
102
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
اينان پادشاهان روى زميناند كه خانه ها برافراشتند و شهرها بنا كردند ، دژها ساختند و كاخها سر بفلك كشيدند ، [ جويها ] روان ساختند و درختها كاشتند ، آبها از زمين درآوردند و زمينها شخم زدند ، معدنها استخراج نمودند ، سكه هاى طلا زدند ، از طلا و نقره زيور گرفتند ، تاجها گوهرنشان كردند ، شمشيرها و هر گونه سلاح و افزارهاى آهن و مس و روى پرداختند ، پيمانه ها و ترازوها بپاكردند ، مرزها و حدود بر شهرها و اقليمها نهادند ، دشمنان را در بند كردند و اسيران را برده ساختند ، زندانها بنا كردند ، فصلهاى سال را توصيف نموده ماههاى آن را نامگذارى كردند ، از افلاك و بروج و ستارگان سخن گفتند ، بحسابهاى نجومى پرداختند و به احكام نجوم و آثار اجتماع و افتراق ستارگان و تثليث و تربيع و مجاسدات حكم كردند . پادشاهان هند [ 1 ] دانايان گفتهاند نخستين پادشاه هند كه بر پادشاهى او اتفاق آراء شد » برهمن « بود ، همان پادشاهى كه دور نخست در زمان او بود [ 2 ] . او اول كسى است كه در نجوم و ستاره شناسى سخن گفت و علم نجوم و كتاب اول كه هنديان آن را » السند هند « [ 3 ] يعنى
--> [ 1 ] ل : ص 92 . [ 2 ] هر دورى از آغاز تا انجام در نزد بيشتر هنديان دوازده هزار سال است كه در سى و سه هزار سال ضرب شود ( التنبيه و الاشراف ص 171 ) يا سى و شش هزار سال مضروب در دوازده هزار سال ( مروج الذهب ج 1 ص 77 ) . [ 3 ] محمد بن ابراهيم فزارى و پدرش ابراهيم قسمتى از مجموعه نجومى السند هند ( سيدهانتا ) را كه مهمترين آنها متعلق بحدود قرن پنجم ميلادى است مىشناخته و از آن مستفيد بودهاند و محمد از منصور فرمان نقل سيدهانتا را به عربى يافت تا از روى آن كتابى كه مسلمين آن را مبناى حركات كواكب گيرند ترتيب دهد ، محمد بن ابراهيم چنين كرد و كتابى پديد آورد كه منجمين آن را » السند هند الكبير « ناميدند كه تا عهد مامون مورد استفاده بود تا محمد بن موسى الخوارزمى آن را تلخيص كرد و زيج خود را با بعضى از تصرفات و وارد كردن قسمتى از اصول ايرانى و يونانى بر مبناى آن ترتيب داد ( تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى ص 63 ) . مسعودى مىنويسد : برهمن حكما را جمع كرد تا در زمان او كتاب » السند هند « يعنى » دهر الدهور « را پديد آوردند و كتابهاى ديگر را مانند كتاب ارجبهد و مجسطى از آن ، و كتاب اركند از ارجبهد ، و كتاب بطلميوس از مجسطى ، و از اين دو كتاب اخير زيجها پديد آمد ( مروج الذهب ج 1 ص 76 ) .